ساعت را براي 5 كوك كرده بوديم بيدار شديم هوا هنوز تاريج بود لباس هايمان را كه ديشب كنار در آپارتمانآماده كرده بوديم پوشيديم و تنها چيزي كه مانده بود غذا يي بود كه در يخچال گذاشته بوديم با دوتا تخم مرغ آب پز . اونهارو هم برداشتيم و در يكي از كوله ها جا داديم . و راهي خيابان شديم
فكر نمي كردم بتونيم يه تاكسي براي سيدخندان گير بياريم ولي گير آورديم !!ساعت 5.40 دقيقه رسيديم سر قرار همه بودن تقريبا هنوز رامين نيومده بود چند دقيقه بعد سركله رامين همراه ميني بوس مهدي پيدا شد و همه سوار شديم .
طبق معمول مثل بچه تنبلهاي كلاس ته مي نوبوس نشستيم . تازه فهميديم چقدر خوابمون مياد و لي از شوق حرف زدن با بچه هاي نمي تونستم چرت بزنم.
تو راه فشم يجايي چند تا شيشه آب خريديم و دوباره رفتيم تا رسيدم به پاي كوه .
از روي آب رودخونه گذشتيم و هون جا زير چندتا درخت زيرانداز ها رو انداختيم براي صبحانه .
اينجا پاي كوه ژيرزن كولو در جاده آبنيك بعد از فشم بود!!!
خلاصه صبحانه را خورديم و كمي شوخي و خنده .... راهي شديم
چند قدمي كه رفتيم ساعتم را نگاه كردم ساعت 9.30 دقيقه بود . كوله م زياد سنگين نبود آخه اين دفعه به اندازه نياز با آورده بودم .
خلاصع شيب تندي بود از همين اول كار بايد با شيب درگير مي شديم . فكر مي كردم شايد ما نتونيم بريم قله چون چند هفته اي بود كه كوه نرفته بوديم يعني بعد از برنامه علم كئه ديگه نرفته بوديم كوه.
رفتيم و رفتيم تا به يه الاغ رسيديم! پاهاشو بسته بودن و تو بيابون خدا ول كرده بودن هركي يه نظري داد و لي آهرش از كنارش گذشتيم! الاغ بيچاره داشت چي فكر مي كرد در مورد ما؟ نمي دونم؟
بعد از الاغ تصميم گرفتيم دو دسته شيم خوب ها و بدها ( تند ها و كند ها ) ما جزو خوب ها بوديم البته اكثر جزو خوب ها بوديم قرار شده كه اگع رفتيم ديديم كم آورديم يكه دسته ديگه هام اسمشون بشنه متوسط ها ! ولي نشد و همه با هم رفتيم
رفتيم و رسيديم به سنگ يه كمي اونجا دست به سنگ شديم و سنگ ها رو رد كرديم يه مقداري بالاتر تقريبا 50 متر ارتفاع گرفتيم و جايي كه تقريبا مي شد گفت ديگه زير قله است نشسستيم . ساعت تقريبا 12.30 شده بود . زنديك به يك ساعت نشستيم و مشغول صرف نهار شديم
![]() |
| مسير كوهپيمايي پيرزن كولوم3850 و مهرچال 4000 |
منظره بسيار خوبي داشت مي تونسيتي كل راه اومده رو ببيني و كنارش منظره ي قشنگي از قله استوار دماوند كه هدف 2 هفته ي ديگهي ما بود!!!
راستي از اين بالا گرئه دوم رو هم مي ديدم كه لابه لاي سنگ ها دشاتند تلاش مي كردن و يه ذر بعد از او نشستن و مشغول نهار خوردن شدن.
ديگه بايد راه مي افتاديم لوبيا پولو خوشمزه اي كه دست پخت همسر بود نوش جان كرده بوديم و چايي با ليمو كه در ارتفاع 3500 بسيار مي چسبيد.
راهي شديم انگار انر|ي مضاعف گرفته بودم. تيز مي رفتيم عكاسي هم مي كرديم. گاهي از طبيعت گاهي از خودمان و كاهي از هردو و بعضي ها هم گلهاي كوچك كوهساتني را هدف عكارسي كرده بودن.
3700هم رد كرديم هنوز سر حا ل بوديم و مي رفتيم . كم كم جنس كوه عوض مي شد و زير پايمان كل سنگهاي صاف سفال گونه بودن كه وقتي راه مي رفتي صداي كوزه شكسته مي داند.
بالا مي رفتيم سنگ بود پايين مي رفتيم سنگ بود.
خلاصه هي رفتيم و رفتيم و عرق ريختيم!!
نسيم خنكي كه من عاشق ش هستم پوستمان را نوازش مي داد اين احساس قشنگ وقتي بر روي يال و خط و الرس حركت مي كني هميشه ايجاد مي شه كه من خيلي دوستش دارم.
به يجاي صاف رسيديم بقول بچه ها كفي بود . پس از او نهمه شيب تند كه لامذهب از پايين تا بالا تخفيف تو كارش نبود كفي خيلي لذت بخش بود . كمي بعد شيب شروع مي شد و ديگه شيب قله پيرزن كولون بود .
همسر داشت آيه ياس مي خوند كه يه ذره آوازه كردي برايش خواند م كخ جان گرفت .
و رااه را تاقله طي كرديم
ساعت 4شده بود. يعني 6ساعت 30 دقيقه راه رفته بوديم !
قله قشنگي بود و با سه تا سنگ چين زيبا مشخص شده شده بود.
ما منتظر شديم و استراحت كرديم و چهار نفر از گروه به سمت مهرچال راه افتادند .
اما در بين آنها يكي بود بنام عرفان كه تا قله مهرچال را دويد و برگشت كلا نزديك يك ساعت قله بوديم و پس از گرفتن عكس هاي يادگاري به سرعت پايين آمديم.
تا جايي كه هوا روشن بود سرعت خوب داشتاطلاعات ثبت شده مسير با جي پي اس و نرمافزار sportypalيم ولي بعد از آن به علت شيب تند و نبود ديد كافي و از سرعتمان كاسته شد و تقريبا با خستگي فراوان ساعت 12 به مي ني بوس رسيد و قتي رسيديم گروه دوم كه بعد نهار به قله نيامده بودند و برگشته بودند چايي را حاضر كرده و نوش جات كرديو .
مي ني بوس ما را به سيدخندان رساند در حالي كه يك صدا نغمه خواني مي كرديم.
دست امير هم درد نكنه كه با مشينش كه سيدخندان پارك بود تا خونه ما رو رسوند. ساعت 13.30 شب شده بود.
شوان
تاريخ سفر 29مرداد 1389
ما منتظر شديم و استراحت كرديم و چهار نفر از گروه به سمت مهرچال راه افتادند .
اما در بين آنها يكي بود بنام عرفان كه تا قله مهرچال را دويد و برگشت كلا نزديك يك ساعت قله بوديم و پس از گرفتن عكس هاي يادگاري به سرعت پايين آمديم.
تا جايي كه هوا روشن بود سرعت خوب داشتاطلاعات ثبت شده مسير با جي پي اس و نرمافزار sportypalيم ولي بعد از آن به علت شيب تند و نبود ديد كافي و از سرعتمان كاسته شد و تقريبا با خستگي فراوان ساعت 12 به مي ني بوس رسيد و قتي رسيديم گروه دوم كه بعد نهار به قله نيامده بودند و برگشته بودند چايي را حاضر كرده و نوش جات كرديو .
مي ني بوس ما را به سيدخندان رساند در حالي كه يك صدا نغمه خواني مي كرديم.
دست امير هم درد نكنه كه با مشينش كه سيدخندان پارك بود تا خونه ما رو رسوند. ساعت 13.30 شب شده بود.
شوان
تاريخ سفر 29مرداد 1389

دمتون گرم خسته نباشین
پاسخ دادنحذفمرسی از گزارشت شوان