مقدمه

شکل1: قله دماوند با شماره 3 در نقشه مشخص شده است.
ارتفاع نسبی دماوند، که با اندازهگیری ارتفاع قله نسبت به پستترین دره بین این قله و نزدیکترین قلّه مرتفعتر تعیین میشود، ۴۶۶۱ متر است که دماوند را در ردهٔ دوازدهم بلندترین قلههای دنیا از نظر ارتفاع نسبی قرار میدهد.
قطر دهانه دماوند حدود ۴۰۰ متر که قسمت مرکزي دهانه آن از يخ پوشيده شده است. در مورد چگونگي تشکيل اين آتشفشان بزرگ و منحصر به فرد، عامل زمين ساختي مشخصي شناخته نشده است ولي به نظر مي رسد که آخرين حرکت فشاري که فلات ايران را تحت تأثير قرار داده و سبب چين خوردگي، بالازدگي و جمع شدن پوسته قاره اي ايران شده و البرز را نيز تحت فشار قرار داده و موجب شکستگي هاي عميق و فعاليت آن شده است، فعاليتي که کوه دماوند در نتيجه آن به وجود آمده در دورة هولوسن اتفاق افتاده است. به اين دليل که هيچ گونه آثار يخچالي پلئيستوسن در آن ديده نشده است.
مسيرهاي مهم جهت صعود به قله دماوند عبارت هستند از:
▪ جبهه شمالي، از ميان دو يخچال سيلويه (سمت راست) و دوبي سل (سمت چپ) است
▪ جبهه شمال شرقي، مسير پناهگاه تخت فريدون
▪ جبهه جنوب غربي، مسير پناهگاه سيمرغ
▪ جبهه جنوبي، از سمت جنوب شرقي دامنه کوه، پلور، مارينه، گوسفند سرا و بارگاه سوم است
قله ها انگيزه اي براي رفتنس هستند، آنچنان که براي رسيدن به قله، تمامي مشکلات، خطرات و حوادث را مي پذيريم و اين همان واقعيتي است که در زندگي به آن نياز است. کوه ها در ادبيات و فرهنگ ايرانيان باستان تأثير فراواني داشتند که آشکارا مي توان اين تأثير را در تاريخ ايران ديد. کوهنوردي فقط يک ورزش يا تفريح جسمي نيست بلکه کوهنوردي فايده مهمتري نيز دارد و آن ورزش روح و روان ما است. اگر براي ورزش يا تفريح در يک روز تعطيل به دامنه هاي کوهستان برويم، بدون شک تا چندين روز يک نشاط و آرامش خاطر باور نکردني باقي خواهد ماند. به طور يقين اين آرامش رواني همراه يک توان جسمي فوق العاده است. حيف است که به کوه برويم ولي دست کم يک ساعت با روح کوهستان خلوت نکنيم.
آمادگی صعود:
برنامه ریزی برای صعود به قله دماوند از اردیبهشت ماه سال1389 شروع شد و تیم صعود کننده تحت سرپرستی جناب آقای رامین حشمتی فعالیت و تمرین جهت ایجاد امادگی برای صعود به قله دماوند را آغاز نمود. تمرینات آمادگی شامل تمرینات بدنسازی و آمادگی جسمانی به صورت دو جلسه در هفته در یکی از فضاهای سبز شهری انجام می شد و در خلال این تمرین ها در فرصت های بدست آمده تعطیلات رسمی و آخر هفته برنامه های مختلف کوهنوردی و کوهپیمایی در کوهپایه ها وقله های البرز مرکزی و غربی مانند پهنه حصار ، جانستان ،پیرزن کولوم، کولوم بستک و علم کوه و همچنین دو برنامه آموزشی یخ و برف ( شامل آشنایی با ابزار و و طناب و استفاده از آنها) برگزار شد. که نهایتا پس از تجهیز تیم به وسایل لازم و آموزش های تئوری لازم و شرکت در یک برنامه شب مانی در ارتفاع4000متری (کلوم بستک) یک هفته قبل از صعود ، تیم آمادگی لازم را برای صعود در تاریخ 10/6/1389طبق یک برنامه 3روزه از مسیر جنوب غربی(سیمرغ ) را پیدا کرد.
همنوردان:
سرپرست گروه و مسئول فنی: رامین حشمتی
صعود کنندگان : 40 نفر به اسامی :
1- شوان احمدی | 2- لاله ولیانی |
3- محمد سید محمد قوامی | 4- مانی سید محمد قوامی |
5- حسین نیلچیان | 6- آزاد کبودی |
7- پگاه نیاکی | 8- امیرقاسمی |
9- مریم یعقوبی | 10- پرستو نیاکی |
11- ناصر خزایی | 12- رضا ملاکین |
13- وحید کیان | 14- مهرداد توانگر |
15- هاله علیزادگان | 16- مرتضی محمدی |
17- شعله خدادادی | 18- مهدی فلاحت پیشه |
19- سایر همنوردان .... |
برنامه صعود به دماوند :
برنامه صعود طبق نظر سرپرست گروه در 3 روز (10ام الی 12ام شهریور 1389) برنامه ریزی شده بود که شامل دو شب "شبمانی" در پناهگاه سیمرغ بود. روز اول حرکت به سوی پلور و دامنه جنوب غربي قله و کوهپیمایی تا پناهگاه ، استقرار و آمادگی (شب مانی در ارتفاع)، روز دوم صعود به قله و بازگشت به پناهگاه سیمرغ، روز سوم پاک سازی کمپ و بازگشت به سمت محل ماشین های ایاب و ذهاب در دامنه کوه و برگشت به تهران.
روز اول (حرکت تیم ،استقراردر پناهگاه 4000سیمرغ،شب مانی) 10شهریور1389
ساعت 5 الی 5:30 بامداد کلیه افراد تیم در محل قرار حاضر شدند و پس از بار زدن و حضور و غیاب و توصیه های اولیه سرپرست، افراد گروه در دو مینی بوس به سمت پلور و نهایتا به مقصد دامنه غربی دماوند حرکت کردند. در مسیر برای صرف صبحانه در یکی از قهوه خانه های پلور توقف کردیم و پس از صرف صبحانه و لذت بردن از منظره پرشکوه قله دماوند، مسیر را با هیجان صعود ادامه دادیم تا پس از طی مسیر خاکی و فراز و نشیب دامنه و عبور از میان سیاه چادر های عشایر به محل پارکینگ جبهه غربی رسیدم ، با کمک افراد تیم بار و کوله پشتی های همنوردان از ماشین ها تخلیه و چون حدود حوالی ظهر بود برای صرف نهار آماده شدیم ، پس از صرف نهار که حدود 45 دقیقه طول کشید ، ساعت 14:30 با طی مسیری با شیب متوسط به مدت 3 ساعت به پناهگاه سیمرغ رسیدیم. پناهگاه سیمرغ با صلابت و استحکام دردامنه جبهه جنوب غربی می درخشید. این پناهگاه ساختمانی در دو طبقه با امکان استفاده از انرژی خورشیدی جهت روشنایی و چراغ راهنما، گنجایش حدود 20 نفر برای خوابیدن را داشت. تعدادی از افراد در داخل پناهگاه و تعدادی در فضای اطراف پناهگاه در چادرهایی که برپا کرده بودند مستقر شدند و شب را در آنجا با صرف شام واستراحت در ارتفاع 4150 متری سر کردیم. که این شب مانی خود به منزله آمادگی وتطبیق با ارتفاع بود که مضاف بر شب مانی هفته قبل در ارتفاع 4000متری قله کولوم بستک ، آمادگی همنوردان را دو چندان می کرد. با توجه به مشکلات پیش آمده در حمل بار بعضی از همنوردان از پارکینگ تا پناهگاه که توسط قاطر حمل می شد تیم با مقداری تاخیر به خواب رفت و به همین علت احتمال می دادیم که صبح روز بعد از برنامه عقب بیافتیم لذا با توصیه سرپرست تیم، فردا صبح بیدارباش دریرتر از حد معمول انجام شد و پس از صرف صبحانه کلیه افراد تیم بجز دو نفر که به علت عدم آمادگی در پناهگاه مانددند به هدف صعود تیم حرکت کردند...
روز دوم (صعود قله و بازگشت به پناهگاه سیمرغ و شب مانی) 11شهریور1389
حوالی ساعت 9 صبح با نظر سرپرست گروه همنوردان در ستون یک و با قدم هایی شمرده پشت سر سرقدم گروه که توسط سرپرست تعیین شده بود راه افتادیم. از همان ابتدا همنوردان با شیب تندی دست و پا نرم می کردند و حدود یک ساعتی طول کشید تا به مسیر سنگلاخی که با کمی برف توسط طبیعت تزئین شده بود رسیدیم. این مسیر همان مسیری بود از پناهگاه به شکل (ع) دیده می شد و از اینکه خودمان را در آن مسیر تصور می کردیم افتخار می کردیم. آغاز صعود را با لباس و پوشش مناسب هوای صبح شروع کردیم که با گذشت زمان اگرچه ارتفاع بالاتر میرفت اما خورشید هوا را گرمتر می کرد و نیاز بود که با کم کردن پوشش خودمان را با هوای محیط تطبیق دهیم و بعضا وقتی ابرها سد راه خورشید می شدند دوباره خود را گرم می پوشاندیم. حال و هوای خوبی د ر گروه برقرار بود و سرود و ترانه هایی دسته جمعی شور صعود را بیشتر و بیشتر می کرد. همچنان که بالاتر می رفتیم کم کم برف بیشتری در زیر قدم هایمان پدیدار می شد تااینکه از جایی به بعد که تقریبا حال و هوای قله بیشتر احساس می شد دیگر تا زانو در برف فرو رفته بودیم و سرعت صعود کمتر شده بود. با توجه به هوای مسیر و میزان برف مجبور شدیم از دست کش ها و روکش های آنها استفاده کنیم. در طول این مسیر برفی دو نفر از همنوردان با توجه به کاهش روحیه و توانایی جسمی، با نظر سرپرست تیم تصمیم گرفتند که به پناهگاه برگشته و از صعود صرف نظر کنند.
ادمه مسیر صعود به کندی در داخل مسیر برفی پیش می رفت تا اینکه با عبور از چند صخره بزرگ که به نظر آخرین صخره های طول مسیر بودند و از آنجا می شد دهانه دماوند را احساس کرد گذشتیم، سرشار از هیجان بودیم و قدم های آخر را با خستگی ولی با اشتیاق بر می داشتیم .
حدود ساعت 17:30به قله رسیده بودیم . لحظه رسیدن به قله لحظه ای پر شور و با افتخار با فریاد خوشحالی و در آغوش کشیدن همنوردان همراه بود. حدود نیم ساعت بر روی قله ماندیم و پس از عکاسی و بازدید از جبهه های دیگر و دیدن گوسفندان یخ زده و منظره فوران گوگرد آماده فرود شدیم، هرچند که دل کندن از منظره البرز از بالای قله دماوند سخت بود. تمام قله هایی که در طول هفته های گذشته برای تمرین صعود کرده بودیم اکنون زیر پای ما بودند و سربلند از این آزمون گذشته بودیم.
راه برگشت با لذت سر خوردن و سواری گرفتن از برف های قله شروع می شد همان برف هایی که در صعود طاقت ما را گرفته بودند اکنون مایه خنده و سرعت می شدند. گویی که پاداش قله بود برای همنوردان.
منظره غروب آفتاب و لذت لیز خوردن بر روی برفها در ارتفاع 5000 متری خاطره ای فراموش نشدنی است که نه تنها از ذهن هیچ کوهنوردی پاک نخواهد شده بلکه جاذبه ایست که هردم تورا به سوی خود می خواند و بهانه های برای صعود های بعدی می شوند.
از برف ها که پائین آمدیم دوباره به مسیر سنگلاخی برگشتیم هوا داشت گرگ و میش می شد و دیگر مطمئن بودیم که در تاریکی هوا باید فرود را تمام کنیم. کار بسیار سختی بود و هماهنگی و دقت زیادی لازم داشت. هوا تاریکتر می شد و سرعت رفته رفته کم تر می شد . مور مور انگشتان پا را پس از خستگی فراوان و سرما دیگر می توانستی احساس کنی. هدف، چراغ راهنمای روی پناهگاه بود که گاهی دیده می شد و گاهی از دیده پنهان. هدف در نظر نزدیک و راه طولانی و پا خسته. همه با هم خاطره خوبی از همبستگی و همیاری و همنوردی ایجاد کرده بودند. حدود نیمه شب بود که به پناهگاه رسیدیم. همنوردانی که زودتر برگشته بودند و آنها که در کمپ منتظر ما مانده بودند استقبال گرمی از ما کردند و با سوپ و چایی، جانی تازه به ما بخشیدند. خوابیدن در کیسه خواب گرم، لذتی بود که نمی توانستی از آن چشم بپوشی! و چند دقیقه بعد همه به خواب رفته بودند در سکوتی پر از افتخار.
روز سوم (پاکسازی کمپ و فرود از پناهگاه به محل ماشین ها و برگشت به تهران) 12شهریور1389
صبح روز بعد با صدای کوهنوردهای غریبه که بعدا معلوم شد همان گروهی بودن که پناهگاه سیمرغ را برپا کرده بودند از خواب بیدار شدیم، انسان هایی وارسته و مهربان که سادگی و کمک به دیگران را پیشه کرده بودند. پس از صرف صبحانه و گپ زدن شروع کردیم به پاک سازی محیط و جمع آوری زباله و پلاستیک های محیط کمپ و دپوی آنها در محلی که توسط مسئولین پناهگاه در نظر گرفته شده بود. پس از عکاسی و گرفتن چند عکس دسته جمعی با همنوردان، کم کم به سمت پارکینگ جایی که مینی بوس منتظر ما بود راه افتادیم حدود 2.5 ساعت در راه بودیم .
چه سنگین آمده بودیم و چه سبک بال بر می گشتیم . لذت صعود درس خوبی بود که به ما یاد می داد چگونه با عبور از موانع زندگی می توان به سبک بالی رسید. راننده ها با هندوانه از ما پذیرایی گرمی کردند که لذت صعود را شیرین تر می کرد. سوار بر مینی بوس شدیم و به سمت تهران قله را پشت سر گذاشتیم. در طول مسیر گاهی با نگاه کردن به قله لذت صعود را دوباره مزه مزه می کردیم. نهار را در پلور خوردیم و بعد از تاریکی هوا به تهران رسیده بودیم و داشتیم از هم خاحافظی می کردیم و برای هم آرزوی موفقیت کردیم.
و همنوردان در میان شلوغی و دود شهر از نظر هم دور شدند...